پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون

افتاد پاره پاره دل از چاکها برون

خونست قطره قطره که از دیده می چکد

یا هست هر یکی شرری ز آتش درون

دادم بذکر لعل تو تسکین دود آه

دفع گزند مار توان کرد بافسون

آواره تا بکی کندم عقل هرزه کرد

خواهم مرا بسلسله خود کشد جنون

بی صورتی قرار ندارد دمی دلم

در کار عشق کم نتوان شد ز بیستون

بر غیر من نمی رسد ای چرخ جور تو

گویا میان خلق مرا دیده زبون

از من مکن سؤال فضولی که چیست حال

حال دلم قیاس کن از اشک لاله گون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
  2. شمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
  3. شمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  4. شمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
  5. شمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  6. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  7. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  8. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.