پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من

اشک از چهره جان شست غبار تن من

حیرت لعل تو بردم بلحد نیست عجب

گر شود گلخنی از آتش دل مدفن من

گردباد غم و گرداب بلا نیست شوند

چند گردند درین بادیه پیرامن من

ذوق دیدار تو آیینه چه ادراک کند

روی چون مه منما جز بدل روشن من

نیست از ضعف بدن ناله من می ترسم

که فتد طوق غمت بی خبر از گردن من

رشته شمع شبستان غمم در آتش

من نه مجروحم و پرخون شده پیراهن من

چون نمیرم من ازین غصه فضولی که ز غم

مردم و یار ندارد خبر از مردن من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  2. شمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
  3. شمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  4. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  5. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  6. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  7. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
  8. شمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.