پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،

رقیبم گشته ای ، مشکل که گردی نیک خواهِ من

سر بی داد من داری فلک بر گرد زین عادت

نه بر من رحم بر خود کن بترس از برق آه من

چه حال است اینکه ، هر گَه سویِ آن خورشید رَه جُستم،

مرا چون سایه دامن گیر شد بخت سیاه من

مرا در ظلمت غم میل طوف خاک آن در شد

چراغی بر فروز ای آتش دل پیش راه من

نکو رویان ز من برگشته اند آیا چه بد کردم

چه باشد موجب رنجش چه شد یارب گناه من

فلک را گر بلایی هست بر من می شود نازل

چه سلطانم که آسودست عالم در پناه من

فضولی قید عقل از من مجو من بنده عشقم

مطیعم تا چه فرماید چه گوید پادشاه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
  2. شمارهٔ ۳۴۵زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
  3. شمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
  4. شمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  5. شمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
  6. شمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  7. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  8. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.