پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

داریم در زمانه بد طالع زبون

طالع چنین زمانه چنان چون کنم چون

خور نیست هر سحر پی آزار ما فلک

دستی ز آستین جفا می کند برون

کم دیده ایم بر رخ زرد و سرشگ آل

رنگ ترحم از روش چرخ نیلگون

خون می رود ز دیده ما بس که چون شفق

بی مهری فلک دل ما کرده است خون

ما دون نه ایم گر نکند میل دور نیست

با غیر جنس خود نه عداوت سپهر دون

فرهاد دید رحمت سیر ره بلا

پیچید پای عجز بدامان بیستون

از ذکر جور دور فضولی ترا چه سود

کم گوی نگشته که از آن غم شود فزون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
  2. شمارهٔ ۳۴۴درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
  3. شمارهٔ ۳۴۵زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
  4. شمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
  5. شمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  6. شمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
  7. شمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  8. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.