پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم

خدا می‌داند این سر نهان را، من نمی‌دانم

به جان نظارهٔ او می‌کنم از دیده مستغنی

حیات من به درد اوست جان را من نمی‌دانم

رقیب از مهربانی‌های آن بت می‌زند لافی

دروغست این مگر رسم بتان را من نمی‌دانم؟

چگونه شمع همرازم بود شب‌های تنهایی

که گرد آرد زبانی آن زبان را من نمی‌دانم

مپرس ای هم‌نشین آیین ارباب ریا از من

جمیع خلق می‌دانند آن را، من نمی‌دانم

مکن در ترک جام و میل تقوی عیب من ساقی

تو می‌دانی بد و نیک جهان را، من نمی‌دانم

فضولی گر همی‌خواهی که باشم با تو هم‌مشرب

تو خود بنما ره کوی مغان را، من نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم
  2. شمارهٔ ۳۱۱باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
  3. شمارهٔ ۳۱۲ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم
  4. شمارهٔ ۳۱۳گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم
  5. شمارهٔ ۳۱۴در دل الم از غنچه خندان تو دارم
  6. شمارهٔ ۳۱۵گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم
  7. شمارهٔ ۳۱۶دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
  8. شمارهٔ ۳۱۷عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.