پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

نیست در آیینه عکس آن صنم

مریمی دارد مسیحی در شکم

دولت پابوس او دستم نداد

گرچه این حسرت قدم را کرد خم

چون رخ و ابروی او کم دیده ایم

چشمه خورشید و ماه نو بهم

بود نقش قامتش بر سینه ام

پیشتر از خلقت لوح و قلم

چون نباشد تازه ریحان خطش

می کشد از چشمه خورشید نم

شد کهن ایوان گردون را بنا

چون نریزد بر سر ما گرد غم

روزگاری شد فضولی خون دل

می خورد بر یاد آن لب دم بدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم
  2. شمارهٔ ۳۱۰چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۳۱۱باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
  4. شمارهٔ ۳۱۲ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم
  5. شمارهٔ ۳۱۳گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم
  6. شمارهٔ ۳۱۴در دل الم از غنچه خندان تو دارم
  7. شمارهٔ ۳۱۵گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم
  8. شمارهٔ ۳۱۶دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.