پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون

کی غم آن راحت جانم ز جان آید برون

می مده ساقی مکن کاری که ناگه پیش خلق

سر لعل او بمستی از زبان آید برون

خواستم کآرم خدنگش را برون از استخوان

باز ترسیدم که مغز استخوان آید برون

دل ندارد طاقت سوز درونم کاشکی

خون شود وز راه چشم خون فشان آید برون

بر قد خم گشته ام رحمی بکن ز آهم بترس

سرو من مگذار کین تیر از کمان آید برون

دی برون آمد شدم رسوای عالم اینچنین

آه اگر امروز دیگر آنچنان آید برون

چون نمودی رخ فضولی را مران از کوی خود

بلبل گل دیده از گلشن چه سان آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون
  2. شمارهٔ ۳۴۰نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر من
  3. شمارهٔ ۳۴۱داریم در زمانه بد طالع زبون
  4. شمارهٔ ۳۴۲تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
  5. شمارهٔ ۳۴۳شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
  6. شمارهٔ ۳۴۴درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
  7. شمارهٔ ۳۴۵زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
  8. شمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.