پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم

او را بهر رنگی که هست آگه ز حال دل کنم

خواهم ز خون من شود هر قطره جانی که من

یک‌یک دمِ خون ریختن پامال آن قاتل کنم

چون بهر صید آید برون خواهم شکار او شوم

خود را به او سازم فدا او را به خود مایل کنم

خوش آنکه چون آیی برون با ناله‌های زار خود

مشغول سازم خلق را وز دیدنت غافل کنم

با سایه گویم حال دل ناچار کز افغان من

منزل نمی‌سازد کسی جایی که من منزل کنم

گنج وفای گل‌رخان دارد طلسم نیستی

تا کی به امید وفا اندیشه باطل کنم

در عشق خوبان می‌کند ناصِح، فضولی منع من

جاهل‌تر از من نیست کس گر گوش بر جاهل کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷نیست در آیینه عکس آن صنم
  2. شمارهٔ ۳۰۸از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم
  3. شمارهٔ ۳۰۹در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم
  4. شمارهٔ ۳۱۰چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم
  5. شمارهٔ ۳۱۱باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
  6. شمارهٔ ۳۱۲ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم
  7. شمارهٔ ۳۱۳گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم
  8. شمارهٔ ۳۱۴در دل الم از غنچه خندان تو دارم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.