پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم

که من هرگاه می‌بینم ترا خود را نمی‌بینم

چو آیی سوی من در هستیم زآن آتشی ور نه

چگونه درد دل گویم ترا تنها نمی‌بینم

چو مژگان می‌زنم در هر دمی صد خار را بر هم

درین گلشن چو رویت یک گلِ رعنا نمی‌بینم

مکن منع من از رویت که دارم چشم در عالم

متاعی دیدنی غیر از رخ زیبا نمی‌بینم

مرا قطع نظر از مردم عالم عجب نبود

چو با خود نسبتی این قوم را قطعا نمی‌بینم

وفا و مهر می‌باید که بیند عاشق از جانان

بلا این است و غم این کز تو من این‌ها نمی‌بینم

پری را خلق می‌گویند چون جانان من اما

من این باور نمی‌دارم فضولی تا نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
  2. شمارهٔ ۳۰۵دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
  3. شمارهٔ ۳۰۶بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم
  4. شمارهٔ ۳۰۷نیست در آیینه عکس آن صنم
  5. شمارهٔ ۳۰۸از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم
  6. شمارهٔ ۳۰۹در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم
  7. شمارهٔ ۳۱۰چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم
  8. شمارهٔ ۳۱۱باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.