فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
- شمارهٔ ۶۲ پیشِ عاقل بیتَخَصُّص گر عمل معقول نیست
- شمارهٔ ۶۳ غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست
- شمارهٔ ۶۴ زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت
- شمارهٔ ۶۵ چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ
- شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوقالدوله آن دست دوستی که در اول نگار داد
- شمارهٔ ۶۷ این ستمکاران که میخواهند سلطانی کنند
- شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده) باید این دور اگر عالی و گردون باشد
- شمارهٔ ۶۹ ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد
- شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصر به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگردد
- شمارهٔ ۷۱ «خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
- شمارهٔ ۷۲ ز انقلابی سخت جاری سیل خون باید نمود
- شمارهٔ ۷۳ نارفیقان چون به یکرنگان دو رنگی میکنند
- شمارهٔ ۷۴ آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود
- شمارهٔ ۷۵ دل در کف بیداد تو جز داد ندارد
- شمارهٔ ۷۶ جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد
- شمارهٔ ۷۷ با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد
- شمارهٔ ۷۸ با ادب در پیش قانون هرکه زانو میزند
- شمارهٔ ۷۹ در کهن ایرانِ ویران انقلابی تازه باید
- شمارهٔ ۸۰ پیش خود تا فکر نفع بینهایت میکند
- شمارهٔ ۸۱ اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید
- شمارهٔ ۸۲ ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر میکند
- شمارهٔ ۸۳ کام دلم ز وصل تو حاصل نمیشود
- شمارهٔ ۸۴ این غرقه به خاک و خون دلی بود
- شمارهٔ ۸۵ چون ز شهر آن شاهد شیرینشمایل میرود
- شمارهٔ ۸۶ خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود
- شمارهٔ ۸۷ سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد
- شمارهٔ ۸۸ بهار آمد و در جام باده باید کرد
- شمارهٔ ۸۹ شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل میکند
- شمارهٔ ۹۰ کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد
- شمارهٔ ۹۱ نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد
- شمارهٔ ۹۲ دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد
- شمارهٔ ۹۳ چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
- شمارهٔ ۹۴ هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد
- شمارهٔ ۹۵ گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید
- شمارهٔ ۹۶ دل مایه ناکامی است از دیده برون باید
- شمارهٔ ۹۷ پاسبان خفته این دار گر بیدار بود
- شمارهٔ ۹۸ - اولین کابینه سردار سپه آنان که بیمطالعه تقدیر میکنند
- شمارهٔ ۹۹ بهر آزادی هر آن کس استقامت میکند
- شمارهٔ ۱۰۰ - اشاره به نبش قبر کلنل پسیان با من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود
- شمارهٔ ۱۰۱ گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود
- شمارهٔ ۱۰۲ چنان کز تاب آتش آب از گرمابه میریزد
- شمارهٔ ۱۰۳ آن دسته که سرگشته سودای جنونند
- شمارهٔ ۱۰۴ باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد
- شمارهٔ ۱۰۵ میْپرستانی که از دور فلک آزردهاند
- شمارهٔ ۱۰۶ هر شرارت در جهان فرزند آدم میکند
- شمارهٔ ۱۰۷ عمریست کز جگر، مژه خوناب میخورد
- شمارهٔ ۱۰۸ آنچه را با کارگر سرمایهداری میکند
- شمارهٔ ۱۰۹ گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند
- شمارهٔ ۱۱۰ توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود
- شمارهٔ ۱۱۱ آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
- شمارهٔ ۱۱۲ باز طوفان بلا لجهٔ خون میخواهد
- شمارهٔ ۱۱۳ رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
- شمارهٔ ۱۱۴ گر بدین سان آتشِ کین شعلهور خواهی نمود
- شمارهٔ ۱۱۵ آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
- شمارهٔ ۱۱۶ هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
- شمارهٔ ۱۱۷ یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
- شمارهٔ ۱۱۸ کانون حقیقت دهن بسته ما بود
- شمارهٔ ۱۱۹ دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
- شمارهٔ ۱۲۰ چو مهربان مَهِ من جلوه بینقاب کند
متن اشعار به نقل از گنجور.