پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود

کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود

در صف حزب فقیران اغنیا کردند جای

این دو صف را کاملا از هم جدا باید نمود

این بنای کهنه پوسیده ویران گشته است

جای آن با طرح نو از نو بنا باید نمود

تا مگر عدل و تساوی در بشر مجری شود

انقلابی سخت در دنیا به پا باید نمود

مسکنت را محو باید کرد بین شیخ و شاب

معدلت را شامل شاه و گدا باید نمود

از حصیر شیخ آید دم به دم بوی ریا

چاره آن باریا و بوریا باید نمود

فرخی بی‌ترک جان گفتن در این ره پا منه

زان که در اول قدم جان را فدا باید نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
  2. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  3. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  4. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  5. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  6. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  7. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
  8. شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.