پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند

در انتظار ناجی فریادرس بماند

هرکس ببرد گوی ز میدان افتخار

جز فارس را که فارس همت فرس بماند

دل می‌تپد به سینه تنگم ز سوز عشق

چون مرغ بی‌پری که به کنج قفس بماند

در انتظار یار سفر کرده سال‌هاست

چشمم به راه و گوش به بانگ جرس بماند

مفتی شراب خورد و صراحی شکست و رفت

مطرب غنا نخواند و به چنگ عسس بماند

هر گل شکفت و رفت به باد از جفای چرخ

اما برای خستن دل، خار و خس بماند

در شاهراه علم که اصل سعادت است

هرکس نرفت پیش ز مقصود پس بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد
  2. شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد
  3. شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
  4. شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود
  5. شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود
  6. شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود
  7. شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد
  8. شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.