پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

کانون حقیقت دهن بسته ما بود

قانون درستی، دل بشکسته ما بود

صیاد از آن رخصت پرواز به ما داد

چون باخبر از بال و پر بسته ما بود

از هر دو جهان چشم به یک چشم زدن بست

آزاد ز بس خاطر وارسته ما بود

هر پست سزاوار سردار نگردید

این منزلت و مرتبه شایسته ما بود

اسرار جهان روشن از آنست بر ما

چون مظهر آیینه، دل خسته ما بود

انگشت قضا نامه گیتی چو ورق زد

سردفتر آن مسلک برجسته ما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند
  2. شمارهٔ ۱۲۱دلت به حال دل ما چرا نمی‌سوزد
  3. شمارهٔ ۱۲۲طوطی که چو من شُهره به شیرین‌سخنی بود
  4. شمارهٔ ۱۲۳سر و کارِ من اگر با تو دل‌آزار نبود
  5. شمارهٔ ۱۲۴آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۲۵هر کس که به دل مهر تو مه‌پاره ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۶در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
  8. شمارهٔ ۱۲۷حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.