پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

آن پری چو از، بهر دلبری، زلف عنبرین، شانه می‌کند

در جهان هر آن، دل که بنگری، بی‌قرار و، دیوانه می‌کند

با چنین جمال، گر تو ای صنم، یک زمان زنی، در حرم قدم

همچو کافران، مؤمن حرم، رو به سوی بت، خانه می‌کند

شمع را از آن، من شوم فدا، گرچه می‌کشد، ز آتش جفا

پس به سوز دل، گریه از وفا، بهر مرگ پروانه، می‌کند

پیش مردمش، درد و چشم ریش، کی دهد مکان، این دل پریش

یار خویش را، کی به دست خویش، آشنای بیگانه می‌کند

جز محن ز عمر، چیست حاصلم، زندگی نکرد، حل مشکلم

مرگ ناگهان، عقده از دلم، باز می‌کند یا نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمود
  2. شمارهٔ ۱۲۷حلقه زلفی که غیر تاب ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۸شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بود
  4. شمارهٔ ۱۲۹آنان که از فراعنه توصیف می‌کنند
  5. شمارهٔ ۱۳۰شوریده دل به سینه به عنوانِ کارگر
  6. شمارهٔ ۱۳۱فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز
  7. شمارهٔ ۱۳۲یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
  8. شمارهٔ ۱۳۳ - درباره کمک به قحطی‌زدگان روسیهٔ بعد از انقلابنمود همچو ابوالهول رو به ملت روس
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.