پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

فدای سوز دل مطربی که گفت به ساز

در این خرابه چو منزل کنی بسوز و بساز

چنان ز سنگ حوادث شکست بال و پرم

که عمرها به دلم ماند حسرت پرواز

کنم به زیر پر خویش سر به صد اندوه

چو مرغ صبح ز شادی برآورد آواز

گره‌گشا نبوَد فکر این وکیل و وزیر

مگر تو چاره کنی ای خدای بنده‌نواز

به پایتخت کیان ای خدا شود روزی؟

که چشم خلق نبیند گدای دست‌دراز

در این خرابه به هر جا که پای بگذاری

غم است و ناله و فریاد و داد و سوز و گداز

گهرفشانی طوفان گواه طبع من است

که در فنون غزل فرخی کند اعجاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳ - درباره کمک به قحطی‌زدگان روسیهٔ بعد از انقلابنمود همچو ابوالهول رو به ملت روس
  2. شمارهٔ ۱۳۴تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
  3. شمارهٔ ۱۳۵گر در طلبِ اهلِ دلی همدمِ ما باش
  4. شمارهٔ ۱۳۶در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش
  5. شمارهٔ ۱۳۷ای دل اندر عاشقی با طالعِ مسعود باش
  6. شمارهٔ ۱۳۸بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
  7. شمارهٔ ۱۳۹ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم
  8. شمارهٔ ۱۴۰شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.