پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

ما خِیلِ تُهی‌دست جگرگوشهٔ بختیم

سرگرم نه با تاج و نه پابند به تختیم

آزادیِ ایران که درختی است کهن‌سال

ما شاخهٔ نورستهٔ آن کهنه‌درختیم

در صلح و صفا گرم‌تر از موم ملایم

با جنگ و جفا سردتر از آهنِ سختیم

پوشید جهان خلعتِ زیبای تمدن

ما لُخت و فرومایه از آنیم که لَختیم

تا جامهٔ ناپاکِ تن آغشته به خون نیست

ما پیشِ جهان تن به تن آلوده ز رختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱گرچه ما از دستبرد دشمنان افتاده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۴۲با دشمن اگر میل تو پنداشته بودیم
  3. شمارهٔ ۱۴۳گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۴۴تا که در ساغر شراب صاف بی‌غش کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  6. شمارهٔ ۱۴۶غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
  7. شمارهٔ ۱۴۷تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۴۸گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.