پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم

بر زمین چون آسمان فرمانروایی کرده‌ایم

عشق ما را در ردیف بندگان هم جا نداد

با وجود آنکه یک عمری خدایی کرده‌ایم

استخوان بشکسته‌ایم اما به ایمان درست

خاک استغنا به فرق مومیایی کرده‌ایم

جایگاه عرش ما را در خور همت نبود

جا ز بی‌قیدی به فرش بوریایی کرده‌ایم

عجز و زاری در ترازو وزن زور و زر نداشت

گرچه با این حربه ما زورآزمایی کرده‌ایم

پیش اهل دل نه کافر نی مسلمانیم ما

بس که در اسلام کافر ماجرایی کرده‌ایم

دست ما و شانه از گیسوی او کوته مباد

کز برای اهل دل مشکل‌گشایی کرده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
  2. شمارهٔ ۱۵۰زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
  3. شمارهٔ ۱۵۱خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
  4. شمارهٔ ۱۵۲گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
  5. شمارهٔ ۱۵۳به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  6. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  7. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  8. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.