پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم

با این مرام در همه عالم، علم زنیم

این شکل زندگی نبود قابل دوام

خوب است این طریقه بد را به هم زنیم

قانون عادلانه‌تر از این کنیم وضع

آنگاه بر تمام قوانین قلم زنیم

دست صفا دهیم به معمار عدل و داد

پا بر سر عوالم جور و ستم زنیم

چون جنگ خلق بر سر دینار و درهم است

باید به جای سکه چکش بر درم زنیم

دنیا چو شد بهشت برین زین تبدلات

ما از نشاط طعنه به باغ ارم زنیم

ما را چو فرخی همه خوانند تندرو

روزی گر از حقایق ناگفته دم زنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  2. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  3. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  4. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  5. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  6. شمارهٔ ۱۵۸ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
  7. شمارهٔ ۱۵۹به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
  8. شمارهٔ ۱۶۰دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.