پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم

ز اشک و آه خود در آب و آتش منزلی دارم

بلا و محنت و رنج و پریشانی و درد و غم

هزاران خرمن از کشت محبت حاصلی دارم

شد از دارالشفای مرگ، درمان درد مهجوری

برای درد خود زین پس علاج عاجلی دارم

چو گل شد ز آب چشمم خاک کویت، از درم راندی

نگفتی من در آنجا حق یک آب و گلی دارم

اگر عدلیه حکم تخلیت اول کند اجرا

من بی‌خانمان آخر خدای عادلی دارم

تو از بیداد گل می‌نالی و من از گل‌اندامی

تو ای بلبل اگر داری دلی من هم دلی دارم

گره شد گریه از غم در گلوی فرخی آنسان

که نتواند به آسانی بگوید مشکلی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  2. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  4. شمارهٔ ۱۵۸ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
  5. شمارهٔ ۱۵۹به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
  6. شمارهٔ ۱۶۰دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
  7. شمارهٔ ۱۶۱در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
  8. شمارهٔ ۱۶۲دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.