پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم

آه سردی داشتم آری که دردی داشتم

سرخ روئی یافتم از دولت بیدار چشم

ورنه پیش از اشکباری رنگ زردی داشتم

زورمندی بین که تنها پهلوان عشق بود

گر به میدان محبت هم نبردی داشتم

از رفیقان سفر ماندم عقب فرسنگها

یاد از آن روزی که پای ره نوردی داشتم

باغ و ورد عاشقان نبود بغیر از داغ و درد

داغ و دردی دوش همچون باغ و وردی داشتم

تیشه بالای سر فرهاد خونها خورد و گفت

وه چه صاحب درد شیرین کار مردی داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴ - در زندان قصرترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
  2. شمارهٔ ۱۶۵از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
  3. شمارهٔ ۱۶۶ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم
  4. شمارهٔ ۱۶۷ما مست و خراب از می صهبای الستیم
  5. شمارهٔ ۱۶۸ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
  6. شمارهٔ ۱۶۹سر خط عاشقی را روز الست دادم
  7. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  8. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.