پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ما مست و خراب از می صهبای الستیم

خمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم

با طره دلبند تو کردیم چو پیوند

پیوند ز هر محرم و بیگانه گسستیم

از سبحه صد دانه ارباب ریا به

صد مرتبه این رشته زنار که بستیم

فرقی که میان من و شیخ است همین است

کو دل شکند دایم و ما توبه شکستیم

تا دامن وصل از سر زلفت بکف آید

چون شانه مشاطه سراپا همه دستیم

ای ناصح مشفق تو برو در غم خود باش

ما گر بد و گر خوب همانیم که هستیم

چون شاهد عیب و هنر ما عمل ماست

گو خصم زند طعنه که ما دوست پرستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹سر خط عاشقی را روز الست دادم
  2. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  3. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  5. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  6. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  7. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  8. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.