پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن

بگذر ز گران جانی زندان نفس بشکن

تو مرغ سلیمانی از چیست بزندانی؟

با بال و پرافشانی ارکان قفس بشکن

گوید چو بدت نادان او را بخوشی برخوان

چون پنبه نرم افغان در کام جرس بشکن

گر باز گذارد پا در میکده بی پروا

جام و قدح و مینا بر فرق عسس بشکن

در وادی عشق یار، باری چو فکندی بار

هم دست ز جان بردار هم پای فرس بشکن

چون می شکنی یارا از کینه دل ما را

این گوهر یکتا را بنواز و سپس بشکن

هر ناکس و کس تا چند پای تو نهد دربند

با مشت چکش مانند پشت همه کس بشکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  2. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  3. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  4. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  5. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
  6. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
  7. شمارهٔ ۱۸۳به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
  8. شمارهٔ ۱۸۴بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.