پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی

فتنه سربه‌سر بگذاشت، سر به پای ناامنی

شد به پا در این کشور، شور و شورش محشر

گوش آسمان شد کر، از صدای ناامنی

دسته‌ای به غم پابست، شسته‌اند از جان دست

هر که را بینی هست، مبتلای ناامنی

مست خودسری ظالم، گشته دربه‌در عالم

فتنه می‌دود دائم، در قفای ناامنی

عقل گشته دیوانه، کز چه رو در این خانه

هست خویش و بیگانه، آشنای ناامنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی
  2. شمارهٔ ۱۸۵نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
  3. شمارهٔ ۱۸۶آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
  4. شمارهٔ ۱۸۷زالِ گردون را نباشد گر سرِ رویین‌تنی
  5. شمارهٔ ۱۸۸قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی
  6. شمارهٔ ۱۸۹دل ز غم یک پرده خون شد پرده‌پوشی تا به کی؟
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.