پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی

از پرده تو ای مه‌روی، بیرون ز چه می‌آیی

بر یاد شهید عشق، جامی زن و کامی جو

گر ساده در آغوشی، ور باده به مینایی

ای دل به سر زلفش، دستی زده‌ای زین روی

هم رشته به بازویی، هم سلسله در پایی

پیش نظر عاقل، چیزی نبود خوش‌تر

از مسلک مجنونی، وز شیوه شیدایی

فردای قیامت را، در چشم نمی‌آرد

دیده است چو من مجنون، هرکس شب تنهایی

با فقر و فنا خو کن، زین عالم دون بگذر

بنگر چه شد اسکندر، با آن همه دارایی

چون فرخی بیدل، کی شد به سخن مشهور

بلبل به نواخوانی، طوطی به شکرخایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
  2. شمارهٔ ۱۸۷زالِ گردون را نباشد گر سرِ رویین‌تنی
  3. شمارهٔ ۱۸۸قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی
  4. شمارهٔ ۱۸۹دل ز غم یک پرده خون شد پرده‌پوشی تا به کی؟
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.