پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی

سرو بنفشه مو را، عنبر فروش کردی

در چنگ تار زلفت، تا نیمه شب دل من

چون نی نوا نمودی، چون دف خروش کردی

هم جمع دوستان را بیخود فکندی از چشم

هم قول دشمنان را، بیهوده گوش کردی

تا برفکندی از مهر، ای ماه پرده از چهر

بنیان عقل کندی، تاراج هوش کردی

همواره با درستان، پیمان شکستی اما

با خیل نادرستان، پیمانه نوش کردی

بر دوش من ز مستی، دیشب گذاشتی سر

دوشم دگر نبیند، کاری که دوش کردی

با آنکه سوختم من، شب تا سحر به بزمت

چون شمع صبحگاهان، ما را خموش کردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی
  2. شمارهٔ ۱۸۹دل ز غم یک پرده خون شد پرده‌پوشی تا به کی؟
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.