پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی

که منت ز سر گذشتم، چو توام به سر گذشتی

ز غم جدایی تو، چو ز عمر سیر گشتم

به مزار من گذر کن، به هوای سیر و گشتی

اگرش جنون ناقص، نگرفته بود دامن

ز چه فرق داد مجنون، به میان شهر و دشتی

دل خوش به وجد آید، ز هوای گلشن اما

پر مرغ بسته باشد، گل و سبزه تیغ و طشتی

ز تو چشم مهر ای مه، دل من نداشت هرگز

دگر از چه کینه ورزی، تو که مهربان نگشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
  2. شمارهٔ ۱۸۶آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
  3. شمارهٔ ۱۸۷زالِ گردون را نباشد گر سرِ رویین‌تنی
  4. شمارهٔ ۱۸۸قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی
  5. شمارهٔ ۱۸۹دل ز غم یک پرده خون شد پرده‌پوشی تا به کی؟
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.