پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده

بس بند و گره ز آن چین در کار من افتاده

در مسلک آزادی ما را نبود هادی

جز آنکه در این وادی خونین کفن افتاده

شادم که در این عالم از حرص بنی آدم

مسکین و غنی با هم اندر محن افتاده

زین شعله که پیدا نیست آنکس که نسوزد کیست

این شور قیامت چیست در مرد و زن افتاده

در عالم مسکینی جان داده بشیرینی

هر کشته که می بینی چون کوهکن افتاده

از وادی عشق ای دل جان برده کسی مشکل؟

زیرا که به هر منزل سرها ز تن افتاده

با ذوق سخنرانی گر نامه ما خوانی

در جای سخن دانی در از دهن افتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  2. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  3. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
  4. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
  5. شمارهٔ ۱۸۳به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
  6. شمارهٔ ۱۸۴بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی
  7. شمارهٔ ۱۸۵نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
  8. شمارهٔ ۱۸۶آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.