پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصر

ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی

من ندارم چون تو این اندازه تاب زندگی

دفتر عمر مرا ای مرگ سرتاپا بشوی

پاک کن با دست خود ما را حساب زندگی

خواب من خواب پریشان خورد من خون جگر

خسته گشتم ای خدا از خورد و خواب زندگی

بهر من این زندگانی غیر جان کندن نبود

مرگ را هر روز دیدم در نقاب زندگی

مرگ را بر زندگی رجحان دهم زآنرو که نیست

غیر چندین قطره خون مالک رقاب زندگی

دفتر ایام را یک عمر خواندم فصل فصل

حرف بی‌علت ندیدم در کتاب زندگی

لاله می‌روید ز خاک فرخی با داغ سرخ

خورده از بس خون دل در انقلاب زندگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
  2. شمارهٔ ۱۸۳به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
  3. شمارهٔ ۱۸۴بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی
  4. شمارهٔ ۱۸۵نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
  5. شمارهٔ ۱۸۶آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
  6. شمارهٔ ۱۸۷زالِ گردون را نباشد گر سرِ رویین‌تنی
  7. شمارهٔ ۱۸۸قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی
  8. شمارهٔ ۱۸۹دل ز غم یک پرده خون شد پرده‌پوشی تا به کی؟
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.