پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

خوبرویان که جگر گوشه نازند همه

پی آزار دل اهل نیازند همه

سوخت پروانه گر از شمع به ما روشن کرد

که رخ افروختگان دوست گدازند همه

بر سر زهد فروشان جهان پای بکوب

که بر ابناء بشر دست درازند همه

نتوان گفت به هر شیشه گری اسکندر

گرچه از حیث عمل آینه سازند همه

خواجگانی که خدا را نشناسند ز عجب

عجبی نیست اگر بنده آزند همه

بسکه در جنس بشر گشته حقیقت نایاب

مردم از پیر و جوان اهل مجازند همه

فرخی آه از آن قوم که در کشور خویش

دوست با دشمن و بیگانه‌نوازند همه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  2. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
  3. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
  4. شمارهٔ ۱۸۳به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
  5. شمارهٔ ۱۸۴بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی
  6. شمارهٔ ۱۸۵نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
  7. شمارهٔ ۱۸۶آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردی
  8. شمارهٔ ۱۸۷زالِ گردون را نباشد گر سرِ رویین‌تنی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.