پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

ای توده دست قدرت از آستین برون کن

وین کاخ جور و کین را تا پایه سرنگون کن

از اشک و آه ای دل کی می بری تو حاصل

از انقلاب کامل خود را غریق خون کن

با صد زبان حقگو لب بند از هیاهو

در پنجه غم او خود را چو من زبون کن

چون کوهکن به تمکین بسپار جان شیرین

وز خون خویش رنگین دامان بیستون کن

با فکر بکر عاقل آسان نگشت مشکل

دیوانه وار منزل در وادی جنون کن

در راه عشق یاری باری چو پا گذاری

آن همتی که داری بر خویش رهنمون کن

در انتظار آن گل فریاد کن چو بلبل

آشفته زلف سنبل از اشک لاله‌گون کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  2. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  3. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  4. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
  5. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
  6. شمارهٔ ۱۸۳به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
  7. شمارهٔ ۱۸۴بی‌پرده برآمد مهر زین پرده مینایی
  8. شمارهٔ ۱۸۵نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.