پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون

دارم دل و چشمی عجب، این جای غم آن جوی خون

دوش از تصادف، شیخ و من، بودیم در یک انجمن

کردیم از هر در سخن، او از جنان، من از جنون

از اشک خونین دلخوشم، وز آه دل منت کشم

دایم در آب و آتشم، هم از برون، هم از درون

می‌دید اگر خسرو چو من، رخسار آن شیرین‌دهن

می‌کَند همچون کوهکن، با نوک مژگان بیستون

در این طریق پرخطر، گم گشته خضر راهبر

ای دل تو چون سازی دگر، بی‌رهنمای رهنمون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  2. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  3. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  4. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  5. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  6. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
  7. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
  8. شمارهٔ ۱۸۳به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.