پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون

می‌شوند این ناخدایان غرق در طوفان خون

با سرافرازی نهم پا در طریق انقلاب

انقلابی چون شوم، دست من و دامان خون

خیل دیوان را به دیوانخانه دعوت می‌کنم

می‌گذارم نام دیوانخانه را دیوان خون

کارگر را بهر دفع کارفرمایان چو تیپ

با سر شمشیر خونین می‌دهم فرمان خون

کلبهٔ بی‌سقف دهقان را چو آرم در نظر

کاخ‌های سر به کیوان را کنم ایوان خون

ای خوش آن روزی که در خون غوطه‌ور گردم چو صید

همچو قربانی به قربانگه شوم قربان خون

فرخی را شیرگیر انقلابی خوانده‌اند

زآن که خورد از شیر خواری شیر از پستان خون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  2. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  3. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  4. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  5. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  6. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  7. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
  8. شمارهٔ ۱۸۲دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.