پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من

خونِ دل خوردن بُوَد از جوهرِ شمشیر و من

راستی گر نیستم با شیر از یک سلسله

پس چرا در بند زنجیریم دائم شیر و من

با دلِ سوراخ شب تا صبح گرمِ ناله‌ایم

مانده‌ایم از بس به زندانِ جفا زنجیر و من

بر درِ دیرِ مغان و خاک ما چون بگذری

با ادب همّت طلب کن ای جوان از پیر و من

یک سرِ مو وا نشد هرگز گره از کارِ دل

با هزاران جِدّ و جَهد ناخنِ تدبیر و من

مشکلِ دل فرخی آسان نشد چون قاصِریم

در بیانِ این حقیقت قوهٔ تقریر و من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  2. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  3. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  4. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  5. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  6. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  7. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
  8. شمارهٔ ۱۸۱آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.