پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام

هر نفس این زندگانی را هلاکی دیده‌ام

زندگی خواب است و در آن خواب عمری از خیال

مردم از بس خواب‌های هولناکی دیده‌ام

بود آن هم دامن پرخون صحرای جنون

در تمام عمر اگر دامان پاکی دیده‌ام

دوست دارم لاله را مانند دل کز سوز و داغ

در میان این دو، وجه اشتراکی دیده‌ام

پیش تیر دلنوازت جان به شادی می‌برد

هرکجا چون خود شهید سینه چاکی دیده‌ام

در حقیقت جز برای جلب سیم و زر نبود

گر میان اهل عالم اصطکاکی دیده‌ام

خضر هم با چشم دل از چشمه حیوان ندید

تردماغی‌ها که من از آب تاکی دیده‌ام

نیست خاکی تا کنم بر سر ز بس از آب چشم

کرده‌ام گل در غمت هرجا که خاکی دیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  2. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  3. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  4. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  5. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  6. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  7. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
  8. شمارهٔ ۱۸۰ - در زندان قصرریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.