پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم

هزار خون به دل داغدار لاله کنم

ز بس که خون به دلم کرده دست ساقی دهر

مدام خون عوض باده در پیاله کنم

به جد و جهد اگر عقده‌های چین شد باز

من از چه رو به قضا کار خود حواله کنم

شدم وکیل از آن رو که نقد فی المجلس

برای نفع خود این خانه را قباله کنم

منم که طاعت هفتاد ساله خود را

فدای غمزه ماه دو هفت ساله کنم

به غیر توده ملت چو هیچکس کس نیست

چرا ز هر کس و ناکس من استماله کنم

ز بس که هر چه نویسم به من کنند ایراد

بر آن سرم که دگر ترک سرمقاله کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  2. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  3. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  4. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  5. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  6. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  7. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
  8. شمارهٔ ۱۷۹زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.