پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

سر خط عاشقی را روز الست دادم

ننهاده پا در این راه سر را ز دست دادم

تو با کمان ابرو دل را نشانه کردی

من هم به دست و تیرت، جان ناز شست دادم

عیبم مکن بسستی کز حربه درستی

این نادرستها را آخر شکست دادم

تا چشم و ابرویت را پیوسته دادم الفت

تیغ هزار دم را در دست مست دادم

در بند طره دوست دادم بسادگی دل

غافل که جان خود را زین بند و بست دادم

ای لعبت سپاهی از جان من چه خواهی

تو آنچه بود بردی من آنچه هست دادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  3. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  4. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  5. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  6. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  7. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
  8. شمارهٔ ۱۷۸خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.