پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم

چون سیم نداریم ز کس بیم نداریم

شاهنشه اقلیم بقاییم به باطن

در ظاهر اگر افسر و دیهیم نداریم

دنیا همه مال همه گر هست چرا پس

ما قسمتی از آن همه تقسیم نداریم

هر مشکلی آسان شود از پرتو تصمیم

اشکال در این است که تصمیم نداریم

در راه تو دل خون شد و جانم به لب آمد

چیز دگری لایق تقدیم نداریم

پابند جنون دستخوش پند نگردد

ما حاجت پند و سر تعلیم نداریم

تسلیم تو گشتیم سراپا که نگویند

در پیش محبان سر تسلیم نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  2. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  4. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  5. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  6. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
  7. شمارهٔ ۱۷۶ای توده دست قدرت از آستین برون کن
  8. شمارهٔ ۱۷۷تا در خم آن گیسو چین و شکن افتاده
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.