پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم

ز خون‌افشانیِ دل دیده را نمناک می‌خواهم

دل از خونسردیِ نوباوگانِ کاوه پرخون شد

شقاوت‌پیشه‌ای خونریز چون ضحّاک می‌خواهم

چو از بالا نشستن آبرومندی نشد حاصل

نشیمن با گدای هم‌نشینِ خاک می‌خواهم

در این بازی که طرحِ نو نماید رفعِ ناپاکی

حریفِ کهنه‌کارِ پاکبازِ پاک می‌خواهم

رود از بس پی صیدِ غزالان این دلِ وحشی

به گیسوی تو او را بستهٔ فتراک می‌خواهم

قفس از شش جهت شد تنگ در این خاکدان بر دل

پری شایستهٔ پروازِ نه افلاک می‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
  2. شمارهٔ ۱۶۹سر خط عاشقی را روز الست دادم
  3. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  4. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  6. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  7. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
  8. شمارهٔ ۱۷۵تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکن
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.