پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم

همچو مجنون خیمه را در دامن صحرا زدیم

زندگانی بهر ما چون غیر دردسر نداشت

بر حیات خود به دست مرگ پشت پا زدیم

تا به مژگان تو دل بستیم در میدان عشق

خویش را بر یک سپاهی با تن تنها زدیم

بی نیازی بین که با این مفلسی از فر فقر

طعنه بر جاه جم و دارائی دارا زدیم

تا قیامت وعده کوثر خمارم می گذاشت

باده را در محفل آن حور با هورا زدیم

کیست این ماه مبارک کانچه را ما داشتیم

در قمار عشق او شب تا سحر یک جا زدیم

گر خطرها داشت در پای سیاست فرخی

حالیا ما با توکل، دل بر این دریا زدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷ما مست و خراب از می صهبای الستیم
  2. شمارهٔ ۱۶۸ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
  3. شمارهٔ ۱۶۹سر خط عاشقی را روز الست دادم
  4. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  5. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
  7. شمارهٔ ۱۷۳گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خون
  8. شمارهٔ ۱۷۴از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگون
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.