پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

در میکده گر رند قدح نوش نبودیم

همچو خم می اینهمه در جوش نبودیم

یک صبح نشد شام که در میکده عشق

از نشئه می بیخود و مدهوش نبودیم

از جور خزانیم زبان بسته وگرنه

هنگام بهار این همه خاموش نبودیم

یک ذره اگر مهر و وفا داشتی ای مه

از یاد تو اینگونه فراموش نبودیم

در تهمتنی شهره نگشتیم در آفاق

گر کینه کش خون سیاووش نبودیم

چون شمع سحر مردن ما بود مسلم

گر زنده از آن صبح بناگوش نبودیم

ما پاکدلان را غم عشقت چو محک زد

دانست چو سیم سره مغشوش نبودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپافصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم
  2. شمارهٔ ۱۶۴ - در زندان قصرترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
  3. شمارهٔ ۱۶۵از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
  4. شمارهٔ ۱۶۶ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم
  5. شمارهٔ ۱۶۷ما مست و خراب از می صهبای الستیم
  6. شمارهٔ ۱۶۸ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
  7. شمارهٔ ۱۶۹سر خط عاشقی را روز الست دادم
  8. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.