پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپا

فصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم

از سرشک لاله رنگم، در چمن به خون نشستم

ای شکسته بال بلبل، کن چو من فغان و غلغل

تو الم چشیده هستی، من ستم‌کشیده هستم

تا قلم نگردد آزاد، از قلم نمی‌کنم یاد

گر قلم شود ز بیداد، همچو خامه هردو دستم

گر زنم دم از حقایق، بر مصالح خلایق

شحنه می‌کشد که رندم، شرطه می‌کشد که مستم

ملت نجیب ایران، خوانده با یقین و ایمان

شاعر سخن‌شناسم، سائس وطن‌پرستم

پیش اهل دل از این پس، از مفاخرم همین بس

کز برای راحت خویش، خاطر کسی نخستم

هرکجا روم به گردش، آید از پِیَم مفتش

همت بلندپرواز، این چنین نموده پستم

من که از چهل به پنجه، ماه و هفته بوده رنجه

کی فتد به سال شصتم، صید آرزو بستم؟

ای خوشا نشاط مردن، جان به دلخوشی سپردن

تا چو فرخی توان گفت، مردم و ز غصه رَستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
  2. شمارهٔ ۱۶۶ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم
  3. شمارهٔ ۱۶۷ما مست و خراب از می صهبای الستیم
  4. شمارهٔ ۱۶۸ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
  5. شمارهٔ ۱۶۹سر خط عاشقی را روز الست دادم
  6. شمارهٔ ۱۷۰به باد روی گلی در چمن چو ناله کنم
  7. شمارهٔ ۱۷۱بس به نام عمر مرگ هولناکی دیده‌ام
  8. شمارهٔ ۱۷۲بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.