پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم

همچو صبح از دست غم هر شب گریبان چاک دارم

من تن تنها و خلقی دشمن جانند، اما

دوست چون شد دوست با من کی ز دشمن باک دارم

آتش غم داد بر باد فنا بنیاد هستی

اینک از آن شعله در چشم آب و بر سر خاک دارم

پاکبازم در قمار عشق هر چند، ای حریفان

پیش پاکان دامنی با پاک بازی پاک دارم

شش جهت از چار سو شد چون قفس بر طایر دل

این دو روز عمر عزم سیر نه افلاک دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
  2. شمارهٔ ۱۶۰دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
  3. شمارهٔ ۱۶۱در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
  4. شمارهٔ ۱۶۲دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
  5. شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپافصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم
  6. شمارهٔ ۱۶۴ - در زندان قصرترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
  7. شمارهٔ ۱۶۵از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
  8. شمارهٔ ۱۶۶ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.