پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

به حسرتی که چرا جای در قفس دارم

ز سوز درد کنم ناله تا نفس دارم

فضای تنگ قفس نیست درخور پرواز

پریدنی به میان هوا، هوس دارم

گدای خانه‌به‌دوش و سیاه‌مست و خموش

نه بیم دزد و نه اندیشه از عسس دارم

به شهسواریِ میدانِ غم شدم مشهور

ز بس که لشکرِ محنت ز پیش و پس دارم

به دورهٔ ترن و عصرِ آسمان‌پیمای

من از برای سفر استر و فرس دارم

هزارها دل خونین چو گل به خاک افتاد

هنوز من غم یک مشت خار و خس دارم

به داد من نرسد ای خدا اگرچه کسی

خوشم که چون تو خداوند دادرس دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
  2. شمارهٔ ۱۶۲دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
  3. شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپافصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم
  4. شمارهٔ ۱۶۴ - در زندان قصرترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
  5. شمارهٔ ۱۶۵از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
  6. شمارهٔ ۱۶۶ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک می‌خواهم
  7. شمارهٔ ۱۶۷ما مست و خراب از می صهبای الستیم
  8. شمارهٔ ۱۶۸ما خیل گدایان که زر و سیم نداریم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.