پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم

گرفتم رنگ بی‌رنگی، هوای سادگی دارم

مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستی

چو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم

گرم دشمن بود تن ها، به جان دوست من تنها

برای رفع دشمن‌ها، به جان ایستادگی دارم

من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارم

مباهاتی که من دارم، ز دهقان‌زادگی دارم

نمودم ترک عادت را، ز کم جستم زیادت را

من اسباب سعادت را، بدین آمادگی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  2. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  3. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  5. شمارهٔ ۱۵۸ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
  6. شمارهٔ ۱۵۹به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
  7. شمارهٔ ۱۶۰دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
  8. شمارهٔ ۱۶۱در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.