پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

گر برخی جانان من دلداده نبودم

در دادن جان این همه آماده نبودم

عیب و هنر خلق نمی شد ز من اظهار

چون آینه گر پاکدل و ساده نبودم

سرسبزی من جز ز تهی دستی من نیست

چون سرو نبودم اگر آزاده نبودم

خم بود اگر پشت من از بار تملق

پیش همه با جبهه بگشاده نبودم

ننهادی اگر تیغ تو منت به سر من

در پای تو چون کشته من افتاده نبودم

کیفیت چشمان تو مستی به من آموخت

آن روز که من در طلب باده نبودم

از جنس فقیرانم و با این غم بسیار

دلشاد از آنم که غنی‌زاده نبودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  2. شمارهٔ ۱۵۸ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
  3. شمارهٔ ۱۵۹به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
  4. شمارهٔ ۱۶۰دیدی آخر به سر زلف تو پابست شدم
  5. شمارهٔ ۱۶۱در میکده گر رند قدح نوش نبودیم
  6. شمارهٔ ۱۶۲دیشب از غم تا سحرگه آه سردی داشتم
  7. شمارهٔ ۱۶۳ - تحت نظر بودن پس از مراجعت از اروپافصل گل چو غنچه، لب را از غم زمانه بستم
  8. شمارهٔ ۱۶۴ - در زندان قصرترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.