پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم

از دست سر زلفت، هرشب گله‌ها دارم

کار تو دل‌آزاری، شغل من و دل زاری

تو غلغله‌ها داری، من مشغله‌ها دارم

در این ره بی‌پایان، وامانده و سرگردان

از بس که به پای جان، من آبله‌ها دارم

تا در ره آزادی، شد عشق مرا هادی

گم‌گشته در آن وادی بس قافله‌ها دارم

با آنکه ترا در دل، پیوسته بود منزل

با وصل تو الحاصل من فاصله‌ها دارم

آسوده نشد لختی، دل از غم جان سختی

با این همه بدبختی، من حوصله‌ها دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
  2. شمارهٔ ۱۵۳به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  3. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  4. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  5. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  7. شمارهٔ ۱۵۸ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
  8. شمارهٔ ۱۵۹به حسرتی که چرا جای در قفس دارم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.