پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

هر چند که با فکر جوانیم که بودیم

در پیروی پیر مغانیم که بودیم

گر هستی ما را ببرد باد مخالف

خاک قدم باده کشانیم که بودیم

با آنکه بهار آمد و بشکفت گل سرخ

ما زرد رخ از باد خزانیم که بودیم

عمریست که از سوز فراق تو من و شمع

شب تا به سحر اشک فشانیم که بودیم

هنگام زبونی نشود حربه ما کند

چون دشنه همان تند زبانیم که بودیم

مستند حریفان سبک مغز به یک جام

ما جرعه کش رطل گرانیم که بودیم

در سادگی و عیب و هنر گفتن در رو

چون آینه مشهور جهانیم که بودیم

از باد حوادث متزلزل همه چون کاه

مائیم که چون کوه همانیم که بودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
  2. شمارهٔ ۱۵۲گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
  3. شمارهٔ ۱۵۳به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  4. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  5. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  6. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
  8. شمارهٔ ۱۵۸ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.