پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم

هرچه بادا باد ما تسلیم قانون می‌شویم

عاقلی چون در محیط ما بود دیوانگی

زین سبب چندی خردمندانه مجنون می‌شویم

لطمه ضحاک استبداد ما را خسته کرد

با درفش کاویان روزی فریدون می‌شویم

یا به دشمن غالب از اقبال سعد آییم ما

یا که مغلوب عدو از بخت وارون می‌شویم

یا چه قارون در حضیض خاک بگزینیم جای

یا چو عیسی مستقر بر اوج گردون می‌شویم

طعم آزادی ز بس شیرین بود در کام جان

بهر آن از خون خود فرهاد گلگون می‌شویم

روح را مسموم سازد این هوای مرگبار

زندگانی گر بود زین خطه بیرون می‌شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
  2. شمارهٔ ۱۵۱خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
  3. شمارهٔ ۱۵۲گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
  4. شمارهٔ ۱۵۳به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  5. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  6. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
  7. شمارهٔ ۱۵۶موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۵۷روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.