پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم

درد و غم را چاره با داروی بیهوشی کنم

گر مرا گردد میسر روز عفو و انتقام

دوست می دارم که از دشمن خطاپوشی کنم

در فراموشی غمت می کرد از بس یاد دل

تا قیامت یاد ایام فراموشی کنم

پاکباز خانه بر دوشم ولی از فر فقر

در مقام همسری با چرخ، همدوشی کنم

خصم از روباه بازی بشکند چون پشت شیر

من چرا از روی غفلت خواب خرگوشی کنم

تا افق روشن نگردد پیش من چون آفتاب

همچو شمع صبحدم یک چند خاموشی کنم

فرخی از کوس آزادی جهان بیدار شد

پس چرا من از سبک مغزی گران گوشی کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم
  2. شمارهٔ ۱۴۹هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
  3. شمارهٔ ۱۵۰زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
  4. شمارهٔ ۱۵۱خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
  5. شمارهٔ ۱۵۲گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
  6. شمارهٔ ۱۵۳به کوی ناامیدی شمع‌آسا محفلی دارم
  7. شمارهٔ ۱۵۴یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیم
  8. شمارهٔ ۱۵۵گر برخی جانان من دلداده نبودم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.