پرش به محتوای اصلی
فرخی یزدی فرخی یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم

باز با این همه دل‌سوختگی ساخته‌ایم

اثر آتش دل بین که از آن شمع‌صفت

اشک‌ها ریخته در دامن و بگداخته‌ایم

با همه مقصد خیری که مرام من و تست

در بنی نوع بشر ولوله انداخته‌ایم

جز دورنگی نبود عادت این خلق دورنگ

همه را دیده و سنجیده و بشناخته‌ایم

عجبی نیست که با این همه دشمن من و دل

جز به دیدار رخ دوست نپرداخته‌ایم

عمرها در طلب شاهد آزادی و عدل

سر قدم ساخته تا ملک فنا تاخته‌ایم

بر سر نامه طوفان بنگر تا دانی

بیرق سرخ مساوات برافراخته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم
  2. شمارهٔ ۱۴۶غم چو زور آور با شادی قدح نوشی کنم
  3. شمارهٔ ۱۴۷تا در اقلیم قناعت خودنمایی کرده‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۴۸گر ز روی معدلت آغشته در خون می‌شویم
  5. شمارهٔ ۱۴۹هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
  6. شمارهٔ ۱۵۰زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم
  7. شمارهٔ ۱۵۱خوش آنکه در طریق عدالت قدم زنیم
  8. شمارهٔ ۱۵۲گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارم
همه‌ی غزلیات ←

فرخی یزدی درباره‌ی فرخی یزدی

میرزا محمد فرخی یزدی ملقب به تاج الشعرا (۱۲۶۸ شمسی – ۲۵ مهر ۱۳۱۸ شمسی) شاعر و روزنامه‌نگار آزادی‌خواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر روزنامهٔ طوفان بود. او همچنین نمایندهٔ مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او ناشناخته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.